صدا و سیما را کسی نمیبیند اما به ما انتقاد نکنید!
در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین گزارهها درباره صداوسیما، کاهش مخاطب و فاصله گرفتن مردم از تلویزیون بوده است؛ گزارهای که بارها از سوی منتقدان رسانه ملی مطرح شده است. با این حال، حجم واکنشهای سیاسی و رسانهای به عملکرد صداوسیما، تصویری متفاوت از میزان اهمیت این رسانه ارائه میکند؛ بهگونهای که تصمیمی درباره پخش یک برنامه یا حتی نحوه پرداختن به یک موضوع سیاسی میتواند موجی از انتقاد و اعتراض ایجاد کند.
برخی از مسئولین در اظهاراتی، عملکرد رسانه ملی در ایام اخیر را ضعیف و ناکافی دانستند و به قول خودشان تأکید داشتند صداوسیما باید به کانون انسجامبخشی و امیدآفرینی برای مردم با سلایق مختلف تبدیل شود. هرچند که طی روزهای گذشته مدام شاهد سخنرانیهای ناامیدکننده و یأسآفرین از آنها بودهایم. در موازات انتقادات، همزمان بحث درباره کارنامه مدیریت پیمان جبلی و آینده ریاست صداوسیما نیز پروژه رسانههای زنجیرهای شده است.
اگر صداوسیما واقعاً آنچنان که برخی منتقدان میگویند فاقد مخاطب و اثرگذاری است، چرا تغییر زمان پخش یک برنامه، نقد توافق مرده اسلامآباد یا نحوه پوشش یک موضوع در این رسانه میتواند برخی مسئولان و رسانههای خاص را به واکنشهای اعجاب انگیز وادارد؟ اگر صداوسیما حقیقتا مخاطب و اثرگذاری ندارد پس چرا پس از پخش سخنان مسئول عالیرتبه، انتقاد میکنند که به زعم خودشان، چرا سخنانشان را کامل پخش نکردهاند؟
اظهارات برخی مسئولان و عملکردشان دارای تناقضهای جدی است و همچنین شبههای مبنی بر فشار به صداوسیما برای تغییر ریلگذاری مدیریتی این نهاد طی روزهای آینده ایجاد میکند.